بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
6
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
دراز شود خود حقى باشد به مستحق رسيده و كسوتى بر قدّ و قدر حد آن بريده . و چون اين جرأت كرده شد و عهدهء الشروع ملزم در ذمت خاطر لازم گشت - اگرچه همت اين ساعت بر ممارست ديگر نوعى از علم مقصور دارم - معهذا آنچه از رسالات پارسى بعد ازين صادر شود در مجلدى كه لاحق اين سابق گردد پرداخته شود ، چه شك نيست كه اعتقاد را اثر است و كثرت مواظبت مثمر زيادت ترقى ، كنت بليدا اخرجتنى « 1 » المواظبة . اكنون اندك مايه فسحتى « 2 » در مجال طبيعت و قدرتى در پيوستن سخن پيدا مىآيد ، و شمهء از نفحات نسيم بلاغت و روايح بيان تنسم مىافتد ، و ميان آنچه در ابتداء حالت كه صبح كتابت را آغاز تنفس بود نبشتهام - و اين مجلد بيشترين بر آن مشتملست - و آنچه اكنون مىنويسم و خاطر بتلفيق آن مواتات « 3 » مىكند تفاوتى بزرگ مشاهده مىافتد ، اول الغيث رش ثم ينسكب « 4 » . فصل چون مىدانم كه فنون معايب مضمون اين مجلد را شامل است و ذكر اين « 5 » در ميان متعلقان « 6 » صناعت خامل ، ( به قدر طاقت اين عهده بيرون آورم « 7 » ) - و اخلص منه لا على و لاليا - و بدان دالت اين خدمت را در حضرت اعلى خدايگانى اعلاه اللّه بمنزلت قبول رسانم . بعد از امعان نظر درين معنى منهج صواب آن نمود و اشارت خرد آن بود كه صدر اين مجموع را بذكر صدرى كه صاحب دولتست موشح گردانم ، تا بواسطهء ميامن آن سمت قبول يابد ، و از وصمت خمول مبرا شود . و اتفاق جمهور حاصل است كه درين روزگار و در عهود متقدم و ازمان متقادم
--> ( 1 ) ظ ، خرجتنى . ( 2 ) فسحت بضم اول بمعنى فراخى . ( 3 ) بمعنى موافقت . ( 4 ) ش ، آغاز باران ترشح و پس از آن ريزش است . ( 5 ) ظ ، آن . ( 6 ) ظ ، مفلقان ( و مفلق بمعنى زبردست و ماهر است ) . ( 7 ) اين جمله ظاهرا تحريف و يا چيزى از آن ساقط شده .